بیزینس یا کارمندی مسئله این است!
ساعت ٢:۳۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٧ تیر ،۱۳۸٩   کلمات کلیدی:

سلام به همه

ممنون از اینکه این وبلاگ نیم بند را به حال خودش رها نمیکنید

آدم 5 تا خواننده ی واقعی داشته باشه بهتر از 100 تا از این نظرات "وبلاگ خوبی داری به من هم سر بزن" است

اما بیزینس... فعلا به همون دلیلی که جنگها رخ میده و طلاقها اتفاق می افته و زورگوییها میشه و دیکتاتورها ظاهر میشن و محیط زیست نابود میشه و برادر به برادر رحم نمیکنه و ... منظورم پوله به دلیل پول بیزینس و گذاشتم کنار و فعلا رفتم و کارمند شدم!

نکته ی جالب اینه که برای یه کارمندی به روش پیمانکاری که حقوق نصف میدن و سال به سال باهات قرارداد میبندن فرستادنم گزینش بشم!

داستان گزینش خودش یه سوژه ایه که بعدا مینویسم


 
 
ساعت ٢:٢۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٦ فروردین ،۱۳۸٩   کلمات کلیدی: شخصی

چند وقته دارم به یه بیزینس جدید فکر میکنم!

یه خورده منابع مالی لازم دارم برای شروعش

به نظرم کاملا موفقیت آمیز میشه!

پی نوشت: رجوع شود به پست قبلی اینجانب

 


 
چرا؟!
ساعت ۳:۱۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٤ فروردین ،۱۳۸٩   کلمات کلیدی: شخصی

به نظر شما چرا من همیشه وقتی میخوام یه کار جدیدی رو شروع کنم فکر میکنم به نتایج خیلی خوبی میرسم 

ولی تقریبا همیشه هم به نتایج برعکسی رسیدم؟

 

دیروز داشتم به این فکر میکردم که ازدوران بچگیم تا حالا چه کاریو خیلی خوب و با پیروزی انجام دادم!

هنوز چیزی به خاطرم نیومده!

چرا؟!ابرو


 
انشا
ساعت ٤:٢۸ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٩ فروردین ،۱۳۸٩   کلمات کلیدی:

تو نوروز یه سفر رفتیم اصفهان جای شما خالی خوش گذشت

و این بود انشای من در مورد اینکه تعطیلان را چگونه گذراندید


 
عقل و احساس
ساعت ۸:٠٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳ فروردین ،۱۳۸٩   کلمات کلیدی: شخصی

بعضی وقتا فکر میکنم خیلی کمتر از سنم احساس میکنم!

بعضی وقتا فکر میکنم خیلی بیشتر از سنم فکر میکنم

--------------

از پشت کامپیوتر نشستن و ذل زدن به مانیتور خسته شدم!


 
سال نو مبارک
ساعت ٤:۱٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢ فروردین ،۱۳۸٩   کلمات کلیدی: سال نو

سال نو مبارک

یکی از بدترین سالهای زندگیم بود پارسال

 

امیدوارم امسال سال خوبی باشه برای همه


 
یه چیز جالب و جذاب به من نشون بدین لطفا
ساعت ٤:۱۳ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۱ اسفند ،۱۳۸۸   کلمات کلیدی:

زندگی قصه ی تلخیست که از آغازش

بسکه آزرده شدم چشم به پایان دارم


 
مادر بزرگ رفت!
ساعت ٢:٤٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٢ مهر ،۱۳۸۸   کلمات کلیدی:

سالها پیش زمانی که پدربزرگ پدریم درگذشت من 16 سالم بود.اون روز نمی فهمیدم که وقتی پدربزرگها و مادربزرگها از دنیا میروند درواقع حلقه های اتصال زنجیره ی فامیل است که از هم باز میشود. آن جمعهای هفتگی و ماهانه و سالانه گرد پدربزرگها و مادربزرگها دیگر تشکیل نخواهد شد. امروز از آن روز 14 سال گذشته و من دیگر نه پدر بزرگی دارم و نه مادر بزرگی و نه حتی پدری!

هفته گذشته مادر بزرگم (مادر مادرم) درگذشت. بعد از سالها سختی و خوشی بعد از دیدن داغ فرزندش! بالاخره پیمانه ی مادر بزرگ هم پر شد. روحش شاد.

پ.ن: به دلیل اینکه بلافاصله بعد از شنیدن خبر فوت مادربزرگم برای مراسم به اصفهان رفتم تا امروز فرصت نکردم یادداشتی در اینباره بنویسم.


 
شما نمیفهمید ولی ما مواظبیم
ساعت ٧:٤٠ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٧ شهریور ،۱۳۸۸   کلمات کلیدی:

چرا ایمیلم باز نمیشه؟

یعنی دیگه ایمیل هم ف.یل.تر کردن؟


 
حقیقت
ساعت ۱٢:٥٦ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٤ شهریور ،۱۳۸۸   کلمات کلیدی:

ای دوست حقیقت شنواز من سخنی       با باده لعل باش و با سیم تنی
کانکس که جهان کرد فراغت دارد       از سبلت چون تویی و ریش چو منی

 

1- مهدی کروبی: سران اصلاحات در مراسم روز قدس شرکت خواهند داشت

 

2- وبلاگ جالبی از خاطرات دهه شصت پیدا کردم که پیشنهاد میکنم بخونید

 

3- وقتی دادستانی کل کشور نتواند یک زندگینامه ی مختصر از دادستان جدید توی سایتش منتشر کند، با کپی کردن از ویکی پدیا اینطور سوتی میدهد:

"وی در کسوت رییس دادگاه ویژه روحانیت، در جلسه هفتگی هیات نظارت بر مطبوعات با عیسی سحرخیز نماینده مدیران مطبوعات در این هیات گلاویز شده و او را گاز گرفت. تاکنون به شکایت سحرخیز از او رسیدگی نشده‌ است."

پ.ن: امروز بعد از آبرو ریزی متوجه شدن و قسمتهای سوتی دار رو حذف کردن


 
← صفحه بعد